مطلب قبلی شاید به نوعی مقدمه ای برای موضوعی بود که در این نوشته می خواهم به آن بپردازم (لذا لطفاً قبلاً آن را مطالعه کنید) و اگر متن این بار کمی طولانی شد خواهش می کنم ضمن پذیرش پوزش من، مقداری صبر و تحمل بفرمایید و تا انتها آن را تعقیب کنید.
یکی از خوانندگان محترم وبلاگ از طریق ایمیل برای من دو کتاب و یک فایل ویدئویی در خصوص آداب نکاح ارسال کردند و توضیح زیر را ارائه نموده اند که من عیناً نقل می کنم:
"بنام خدا
از طرف یک دوست محقق
آداب نکاح
سلام کاش همه این ها رو قبل ازدواج می دونستند تا این همه معلول و ناقص الخلقه و مریض مادرزاد وجود نداشت
موفق باشی،
اگر دوست داشتی برای دوستانت هم بفرست "
دو کتابی که ایشان ارسال کرده اند حاوی روایاتی از معصومین علیهم السلام است که به نوعی در آنها به مسائل زناشویی و سلامت جنسی پرداخته شده است. جمع آوری این روایات و ارائه آنها به خودی خود کار ارزشمندی است و جای تقدیر دارد. اما نویسندگان این مطالب در ضمن بیان این روایات به ادعاهایی پرداخته اند که جای تامل دارند. برای مثال به این قسمت از مقدمه کتاب "گلبرگ سلامت" به قلم سرکار خانم رضوانی اصل و سرکار خانم مددی توجه بفرمایید:
" ... تغییر سریع نظریات علمی، سست بودن پایه فرضیات آن را اثبات می کند. شتاب تغییرات در نظریه های علمی در بخش طب به حدی است که به هیچ وجه نمی توان ساختمانی متکی به آن طراحی کرد به نحوی که تقریباً سالانه سی درصد [از] نظریات تغییر می کنند و این تغییرات به صراحت، غلط بودن نظریات قبل را اثبات می کند ..."
در ادامه اینطور ادعا می شود:
"اگر افراد جامعه بطور کلی از انجام دستورات این سیستم روی برگردانند قطعاً از اشتباهات بزرگ در امان هستند و چون موضوع علم طب حفظ و حراست [از] جان انسان ها است، پس [با] عمل نکردن [به] دستورات علمی موجب حفظ جان خود گردیده اند. هرگاه کتب مرجع طب را پس از ده سال بررسی کنیم تغییراتی در حد هفتاد درصد در آن مشاهده می کنیم. به هر حال تکلیف چیست؟ آیا ما نیز باید تابع اشتباه های مکرر این سیستم علمی حاکم باشیم و هر روز هزاران نفر را فدای جهل و خطاهای توجیه شده در سیستم درمانی نماییم. حد پایانی این تبعیت کورکورانه کجاست؟ گرفتن سم تکراری از دست دشمن دوست نما و بوسیله دوستان و با اخذ هزینه های گزاف و هدیه جان ناقابل تا چه زمانی باید ادامه یابد؟! "
سپس با ذکر یک خاطره از یک طبیب، اینگونه نتیجه گیری می شود:
"می خواهم بگویم شما هم می توانید مانند این آقای دکتر یکباره دست از اطلاعات ناقص جاری بشویید و به قول ائمه و انبیاء علیهم السلام در زمینه بهداشت و درمان اعتماد کنیم. یقیناً این اعتماد ما ضمن این که موجب فهم عمیقتر اندیشه های آسمانی در حوزه بهداشت و درمان می گردد، بدون از دست دادن جان و مال ما را به ساحل سلامت تن و روان رهنمون خواهد ساخت و زمینه استقلال کامل بهداشت و درمان را فراهم خواهد ساخت."
قبول این که انسانی محقق بتواند همه چیز را در عالم پزشکی تا این حد سیاه و سفید توصیف کند برای من بسیار مشکل است. لذا من برای رفع سوء تفاهم برای خودم، چند پرسش ساده از محضر ایشان و یا سایر اساتیدی که همینگونه می اندیشند را در اینجا مطرح می کنم:
الف) مطالعات اپیدمیولوژیک متعدد نشان می دهند که طی چند قرن اخیر شاخص های سلامت مثل امید به زندگی (Life Expectancy) به ویژه در کشورهای توسعه یافته که مهد تحولات بزرگی مثل کشف آنتی بیوتیک ها یا شیوه های جراحی جدید بوده اند ارتقاء چشمگیری داشته اند. آیا این دستاوردها همه دروغین هستند یا برحسب تصادف حادث شده اند؟!
آیا این اتفاقی است که پزشکان هم نسل من تقریباً هیچکدام، یک بیمار مبتلا به سیفلیس مرحله سوم را از نزدیک ندیده اند؟ از جراحان محترم قلب سوال کنید آیا آمار بیماری های دریچه ای قلبی ناشی از تب روماتیسمی در کشور ما مشابه 40 سال پیش است؟ سوالاتی از این دست بی انتها است و وقت و حوصله خواننده این مطلب محدود.
ب) فرض را بر آن بگذاریم که مردم و مسئولین همه متقاعد شدند که توصیه شما برای بازگشت به نیمه آسمانی علم پزشکی و دست شستن از اطلاعات ناقص جاری را بپذیرند. آیا نظام سلامت کشور می تواند با داشته های طب سنتی، اسلامی، ایرانی یا هر اسم دیگری که روی آن بگذارید به نیازمندی مردم پاسخ دهد. بیمار دچار آپاندیسیت ما روی تخت اورژانس در حال به خود پیچیدن است. شما روش درمانی دیگری را به جز آپاندکتومی پیشنهاد فرمایید. دیگری به علت دکولمان پرده شبکیه چشم در حال از دست دادن بینایی خود است. او را چگونه نجات دهیم؟
ج) به عنوان شخصی که عمیقاً معتقد است که تعالیم قرآن و معصومین علیهم السلام سرشار از حکمت و آموزه های علمی و کاربردی است ( و همکاری من در همایش سلامت از دیدگاه قرآن کریم یکی از مصادیق آن است)، در تعجب هستم که با وجود این تعداد موسسه تحقیقاتی بعضاً اختصاصی در این زمینه وقتی در پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی (sid.ir) عبارت "طب اسلامی" را جستجو می کنم، نتیجه به هفت مقاله تماماً مروری ختم می شود (انشاءالله اشکال از همکاران من است که مقاله های بیشتری نمایه نشده است). هر روایت معتبر از امام معصوم یک اعتقاد برای ما و یک فرضیه برای دنیای علم است. چقدر تلاش نموده ایم تا با زبان علمی قابل فهم برای اندیشمندان دنیا (مثلاً طراحی و اجرای کارآزمایی های بالینی) این آموزه ها را فراگیر کنیم؟! آیا این ادعاهای بزرگ مبنی بر کفایت آنچه در اختیار داریم و لزوم کنار گذاشتن آنچه علم امروز به جهان ارزانی داشته با این حجم فعالیت و تولید علمی هیچ تناسبی دارد؟
در انتها یک نظر شخصی را مطرح می کنم. برای آسیب رساندن به یک مکتب، کافی است که از آن بد دفاع کنید یا مسائلی را به آن نسبت دهید که تناسبی با ابعاد آن ندارد. به عقیده من مقرر نیست که قرآن کریم و فرمایشات ائمه اطهار علیهم السلام به همه مسائل مربوط به پزشکی پاسخ دهند اگرچه سرشار از رهنمودهای ارزشمند هستند. قرآن قبل از هر چیز کتاب هدایت است و در خصوص امامان ما نیز همین نقش از همه پررنگ تر است. نمی دانم این روایت تا چه حد معتبر است ولی از کودکی وعاظ محترم داستان حضور "پزشک یهودی" بر بالین امیرالمومنین علیه السلام را برای ما نقل کرده اند.
در کودکی کتابی داشتم به نام "فرزند زمان خویشتن باش" که به فرمایشی به همین مضمون از حضرت امیر علیه السلام می پرداخت. فکر می کنم در مورد این سخن باید بیشتر تعمق کرد.
متصل کردن دین و قرآن و اعتقادات و فرمایشات معصومین علیهم السلام با تفکرات و ذهنیت های فردی و بعد هم تعمیم دادن این نظرات به اسلام از نظر من می تواند بسیار آسیب زا باشد. امری که قطعاً با نیت اساتید بزرگوار بنده فرسنگ ها فاصله دارد.
در کنار پاسخ به سوالات فوق، این وبلاگ آماده انعکاس نظرات همه همکاران محترم در این خصوص است (با رعایت موازین مطرح شده در قسمت معرفی وبلاگ).